شرکتهاي تعاوني کارگري
"بخشي از پرولتاريا به آزمون مسلکي يعني به تاسيس بانکهاي مبادلاتي و شرکتهاي تعاوني کارگري و به بيان ديگر به جنبشي دست ميزند که در آن از فکر دگرگون ساختن جهان کهنه به کمک مجموعهي وسايل نيرومند موجود در خود اين جهان چشم ميپوشد و به عکس ميکوشد آزادي خود را در قفاي جامعه يعني از طريق خصوصي و در چارچوب شرايط محدود هستي خود تحقق بخشد و به همين جهت با شکست ناگزير رو به رو ميشود."
مارکس. کارل؛ هجدهم برومر لويي بناپارت؛ ص 40 ترجمه محمد پورهرمزان، چاپ يکم 1386 نشر پرسش
ضعف
"ضعف هميشه ايمان به معجزه را وسيله رهايي قرار داده و وقتي با توسل به اوراد و عزايم توانسته است در عالم تصور بر دشمن غلبه کند آن را مغلوب پنداشته است و بدين سان به علت قائل شدن عظمت واهي براي آيندهاي که در پيش دارد و براي دلاوريهايي که در صدد است روزي از خود نشان دهد ولي عجالتا" اعلام لحظهي آن را قبل از موقع ميداند – هرگونه قدرت واقع بيني را از دست داده است."
مارکس. کارل؛ هجدهم برومر لويي بناپارت؛ ص 35 ترجمه محمد پورهرمزان، چاپ يکم 1386 نشر پرسش
نميخواستم نام چنگيز را بدانم
نميخواستم نام نادر را بدانم
نام شاهان را
محمد خواجه و تيمور لنگ،
نام خفت دهندگان را نميخواستم و
خفت چشندگان را.
ميخواستم نام تور را بدانم.
و تنها نامي را که ميخواستم
ندانستم.
احمد شاملو
انقلاب اجتماعي قرن نوزدهم
"انقلاب اجتماعي قرن نوزدهم چکامهي خود را فقط از متن آينده ميتواند برداشت کند نه از گذشته. تا اين انقلاب هرگونه ايمان خرافي به گذشته را به کلي کنار نگذارد، نميتواند به انجام وظيفهي خاص خود به پردازد. انقلابهاي پيشين به يادآوري رويدادهاي تاريخي دورانهاي سپري شده از آن جهت نياز داشتند که بتوانند محتوي واقعي خود را بر خود پوشيده دارند. انقلاب قرن نوزدهم براي آن که بتواند محتوي خود را بر خويش روشن سازد بايد "مردگان را بگذارد تا مردگان بردارند1" آنجا گفتار بر محتوي برتري داشت و اينجا محتوي بر گفتار."
مارکس. کارل؛ هجدهم برومر لويي بناپارت؛ صص 32-33 ترجمه محمد پورهرمزان، چاپ يکم 1386 نشر پرسش1 – اين عبارت را عيسا خطاب به يکي از شاگردان خود گفته است. در روايات انجيل چنين آمده است: روزي يکي از شاگردان عيسا وي را گفت: اي معلم پدرم مرد، اجازه فرما که براي کفن و دفن او بروم. عيسا گفت: تو زندهاي، از پي مرده مرو، مرده را بگذار تا مردگان بردارند
حرکت تاريخ
مارکس براي نخستين بار قانون سِتُرگ حرکت تاريخ را کشف کرد که به موجب آن هر مبارزهي تاريخي اَعم از مبارزه در عرصهي سياسي، ديني، فلسفی يا در هر عرصهي ديگر ايدئولوژيک، در واقعيت امر چيزي جز نمودار کم و بيش روشنِ مبارزهي طبقات جامعه نيست و موجوديتِ اين طبقات و بنابر اين تصادم ميان آنها نيز به نوبهي خود به درجهي تکامل وضع اقتصادي و خصلت و شيوهي توليد و مبادله(که چگونگي آن را همان شيوهي توليد معين بکند) بستگي دارد. مارکس اين قانون را را که اهميتش براي تاريخ به اهميت قانون قابليت تبديل انرژي براي علوم طبيعي است، در اينجا نيز به عنوان کليد درک تاريخ جمهوري دوم فرانسه به کار برد." انگلس
مارکس. کارل؛ هجدهم برومر لويي بناپارت؛ ص 26 ترجمه محمد پورهرمزان، چاپ يکم 1386 نشر پرسش
علم و زندگي 2
در ادبيات روزمره نه پزشکی، تکثير و رشد سريع سلولها را سرطان گويند. اما سرطان چگونه به وجود ميآيد؟ اگر عوامل دروني و بيروني بدن بر روي ژنهاي- ( درون سلول هسته، و در درون هسته 46 کروموزوم رشته مانند وجود دارد که بر روي کروموزومها، ژنها قرار دارند. يکي از کارهاي کروموزومها کنترل تکثير سلولهاست) – درون هسته سلولها اثر بگذارد باعث تغييراتي در ملکولهاي دي ان اي(DNA) يعنی ژنها ميشوند. به عبارت ديگر باعث جهشهايي در زنجيره DNA که مجموعه اطلاعات ژنتيکي سلول است میشوند و منجر به تغييرات بدخيمي در سلولها ميگردند. چون يکي از کارهايشان دخالت در تقسيم سلولي است. بنابراين اين تغيير و جهش ناخوشايند سبب تکثير بيش از اندازه لازم سلولها میگردد که گوييم شخص مبتلا به سرطان شده است.
حالا از اين عوامل دروني و بيروني بدن، من فقط دو عامل بيروني يعني محيطي که به سادگي هم قابل پيشگيري است، مورد نظر قرار ميدهم. اميدوارم مفيد واقع شود:
1- روغنهاي خوراکي: روغنهاي خوراکي به دو گروه مخصوص سرخ کردني و غير سرخ کردني تقسيم ميشوند. در روغنهاي سرخ کردني تغييرات شيميايي صورت گرفته است که موجب ميگردد دماي زياد مثلا" تا 120 درجه سانتي گراد را تحمل کنند و تجزيه نشوند. حرارت بيش از اين مقدار باعث تجزيهی روغن سرخ کردنی، و آن را به مواد شيميايي ديگر تبديل میکند. بنابراين در هنگام سرخ کردن مواد غذايي هيچ وقت روغن را زياد داغ نکنيد. همين که روغن را در ظرف ميريزيد موادي که قرار است سرخ شوند را به آن بيفزاييد و شعله اجاق گاز را کم کنيد تا به آرامي غذا سرخ شود. و نيز دقت کنيد موادي که سرخ ميکنيد حتما" بايد رنگي طلايي داشته باشند هيچ وقت رنگ غذاي سرخ شده نبايد قهوهاي و سياه باشد. اگر چنين باشد به اين معناست که گرما مقداري از مواد غذايي را تجزيه کرده و آن را به مواد شيميايي زيانآور تبديل کرده است که بيماريزاست.(سرطان توليد میکند.)
اما روغنهاي غير سرخ کردني بايد در دماي معمولي( بالاتر از صفر و پايينتر از 40 درجه سانتيگراد) مورد استفاده قرار گيرند. زيرا اگر آن را گرما دهيم اين گرما، سبب تجزيهي آن به مواد شيميايي ديگر تبديل ميگردد که 100% براي سلامتي انسان زيان آور است. به عبارت ديگر، اين گروه روغنها هيچ وقت نبايد حرارت ببينند. استفاده از آن در مواردي مثلا" برنج شما بر روي اجاق دم کشيده، شعله گاز را خاموش ميکنيد و مدتي صبر ميکنيد تا مقدار زيادي از گرمايش را از دست بدهد سپس روغن غير سرخ کردني بدون آن که آن را گرم کرده باشيد با همان دمايي که در درون ظرف است، بر روي برنج ميريزيد تا چسبندگي دانههاي برنج به همديگر را کاهش دهد.
توجه: اين دو گروه روغن هيچکدام ارزش غذايي ندارند فقط به خاطر اين که مواد غذايي به ته ظرف نچسبد و نيز گرما را به مواد غذايي منتقل کند، به کار میروند.(بعضیها ذائقه خود را عادت دادهاند که بايد حتما" يک لايه روغن روی خورش سبزی باشد در آن صورت خوشمزه است!)
2- ظروف يک بار مصرف: کليهي ظروف پلاستيکي يک بار مصرف شفاف و رنگي که در دسترس عموم است، براي مصرف در دماي معمولي تهيه گرديده است. اگر اين ظروف در معرض گرما و يا سرما قرار بگيرند در اثر اين دو عامل(گرما و سرما) تجزيه ميشوند و مواد تجزيه شده وارد مواد غذايي شده و مورد مصرف قرار ميگيرد که بيماريزاست يعني يکي از عوامل بروز سرطان است. مردم ندانسته و يا دانسته به صورت گسترده به صورت غيراصولي از آنها استفاده ميکنند.- وزارت بهداشت هم بیخيال- مراکزي که مواد خوراکي داغ(چاي-فرني و ...) در معرض فروش قرار ميدهند به طور گسترده از اين ظروف استفاده ميکنند. مانند ترمينالهاي مسافربري در سراسر کشور- مخصوصا" ترمينالهای شلوغ مانند ترمينال غرب، جنوب و شرق تهران- و چايخانهها و نيز در مراسمهاي شادي و غم. و نيز خيلي از خانوادهها از ظروف يک بار مصرف نوشابههاي گازدار و آب معدني، بعد از مصرف محتويات آن، آن را به عنوان "ظروف جايخی" از آپ پر کرده و در فريزر قرار ميدهند که فوقالعاده خطرناک و سرطانزاست.
برای جايگزينی اين گونه ظرفهای پلاستيکی يک بار مصرف، بايد از ظروف يک بار مصرف که جنس آنها از کاغذ است استفاده کرد که هيچگونه خطری در پی ندارد.
چگونه مالكيت خصوصي پايان ميپذيرد؟
"اين تصاحب(وسايل توليد) همچنين به روش اجراي آن بستگي دارد. اجراي آن فقط از طريق اتحاديهاي ميتواند صورت گيرد كه به سبب خصوصيات خود پرولتاريا باز ميتواند اتحاديهاي جهانروا باشد و از راه انقلابي كه در آن، از يك سو، قدرت ناشي از شيوهي توليد و مراوده و سازمانِ اجتماعي پيشين واژگون ميشود و از سوي ديگر سرشتِ جهانروا و انرژي پرولتاريا را كه براي حسنِ اجرايِ تصاحب لازم است توسعه ميدهد و افزون بر اين پرولتاريا خود را از هر چيزي كه هنوز از موقعيت پيشيناش در جامعه به او چسبيده است خلاص ميكند."
"فقط در اين مرحله خود-كنشي با زندگي مادي وفق ميدهد كه با تحول افراد به افراد كامل و دور افكندنِ تمامي محدوديتهاي طبيعي مطابقت دارد. تبديل كار به خود-كنشي با تبديل مراودهي سابقا" محدود به مراودهي افراد به صورت افراد. با تصاحب كل نيروهاي مولد به دست افراد متحد، مالكيت خصوصي به پايان ميآيد."
ماركس.كارل و انگلس.فردريك،"لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" ص375 ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه
انسانها خود سازندگان تاريخ خويشاند
"انسانها خود سازندگان تاريخ خويشاند، ولي نه طبق دلخواه خود و اوضاع و احوالي که خود انتخاب کردهاند، بلکه در اوضاع و احوال موجودي که از گذشته به ارث رسيده و مستقيما" با آن روبه رو هستند. شعارها و سنتهاي تمام نسلهاي مرده چون کوهي بر مغز زندگان فشار ميآورد. از اينجاست که درست هنگامي که افراد گويي به نوسازي خويش و محيط اطراف خويش و ايجاد چيزي به کلي بي سابقه مشغولاند، درست در يک چنين ادوار بحرانهاي انقلابي، ارواح دوران گذشته را به ياري ميطلبند، اسامي آنان، شعارهاي جنگي و لباسهاي آنان را به عاريت ميگيرند تا با اين آرايش مورد تجليل باستان و با اين زبان عاريتي صحنه جديدي از تاريخ جهاني را بازي کنند. مثلا" لوتر1 خود را به جامهي سَنت پُل2 آراست، انقلاب سالهاي 1814-1789 به نوبت گاه به هيات جمهوري روم و گاه به هيات امپراتوري روم در ميآمد و اما انقلاب 1848 چيزي بهتر از آن نيافت که گاه سال 1789 و گاه شعائر و سنن انقلابي سالهاي 1795-1793 را تقليد کند. کسي که تازه يک زبان خارجي را ياد گرفته است، آن زبان را هميشه در ذهن خود به زبان مادري ترجمه ميکند ولي فقط زماني ميتواند روح زبان جديد را فراگيرد و آن را آزادانه به کار برد که مطالب خود را بدون ترجمهي ذهني بيان دارد و هنگام صحبت از زبان مادري منفک شود."
مارکس. کارل؛ هجدهم برومر لويي بناپارت؛ صص 28-29 ترجمه محمد پورهرمزان، چاپ يکم 1386 نشر پرسش
1 – مارتين لوتر 1546-1483 رهبر برجستهي رفرماسيون و بنيانگذار پروتستانيسم در آلمان. ايدئولوگ جامعهي شهر نشين آلمان. در دوران جنگ دهقاني سال 1525 به مخالفت با دهقانان قيام کننده و تهيدستان شهر برخاست و جانب سلاطين و امراي آلماني را گرفت.
2 – سَنت پل، يکي از حواريون عيسا و يکي از نخستين بانيان رسم کليسايي و آيين مسيحيت در سال 67 ميلادي در زمان نرون به صليب کشيده شد.
اثر رقابت
"رقابت افراد را از يكديگر جدا ميكند، نه فقط بورژواها را بلكه حتي كارگران را، بهرغم اين واقعيت كه آنان را گرد هم نيز ميآورد. از اينرو ديري ميگذرد تا اين افراد بتوانند متحد شوند، صرفنظر از اين كه به منظور چنين اتحادي، اگر نخواهد صرفا" محلي باشد- ابتدا بايد وسايل ضروري، شهرهاي صنعتي بزرگ و وسايط نقليهي سريع و ارزان، به وسيلهي صنعت بزرگ فراهم شده باشد. از اينرو هر قدرت متشكلي كه در برابر اين افراد منفرد(منزوي) ميايستد، افرادي كه در شرايط بازتوليد روزانهي اين انفراد(انزوا) زندگي ميكنند، فقط پس از مبارزاتي طولاني مغلوب توانند شد. تقاضايِ مخالف اين را داشتن در حكم اين است كه بخواهيم رقابت در اين عصر تاريخي معين وجود نداشته باشد، با اين كه افراد شرايطي را كه در موقعيت انفراديشان(انزوايشان) كنترلي بر آنها ندارند، از ذهنشان بيرون كنند."
ماركس.كارل و انگلس.فردريك،"لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" ص356 ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه
جامعهي نوين
"سرانجام، از پنداشتِ تاريخ طرح شده به توسط ما، نتايج ديگري را به دست ميآوريم: 1) در جريان تكامل نيرويهاي مولد، مرحلهاي پيش ميآيد كه نيروهاي توليد و وسايل مراوده، تحت روابط موجود ديگر مولد نيستند بلكه مخرب و آسيب رساناند(ماشينها و پول)؛ و در رابطه با اين، طبقهاي فراخوانده ميشود كه ناگزير است تمامي بار جامعه را تحمل كند بيآنكه از مزاياي آن برخوردار شود. اين طبقه مطرود جامعه است و به ناچار با تمامي طبقات ديگر به شديدترين وجهي تضاد پيدا ميكند؛ طبقهاي كه اكثريت اعضاي جامعه را تشكيل ميدهد و آگاهي از ضرورت انقلابي بنيادي، آگاهي كمونيستي از اين طبقه صادر ميشود، البته ممكن است در ميان طبقات ديگر نيز اين آگاهي از طريق مشاهده و تامل در وضع اين طبقه پيدا شود.2) شرايطي كه در تحت آن نيروهاي مولد معيني به كار تواند رفت، شرايط حاكميت طبقهي معيني از جامعه كه قدرت اجتماعياش ناشي از مالكيت اوست، بيان- عملي ايدهآليستي خود را در هر مورد به شكل دولت نشان ميدهد و بنابراين سمتِ پيكار انقلابي عليه طبقهاي است كه تا آن هنگام در حاكميت بوده است. 3) در تمامي انقلابهاي پيشين، شيوهي فعاليت همواره دست نخورده مانده و تنها مسئله توزيع متفاوتي از اين فعاليت بود، توزيع جديدي از كار به اشخاص ديگر، در صورتي كه انقلاب كمونيستي عليه شيوهي فعاليت تاكنون موجود قيام ميكند و كار مشقّتآميز را موقوف ميكند و حاكميت همهي طبقات را با خود طبقات برمياندازد، زيرا انقلاب به وسيله طبقهاي انجام ميگيرد كه ديگر به مثابه طبقهاي در جامعه به شمار نميرود و به عنوان يك طبقه به رسميت شناخته نميشود، و فينفسه بيانگر انحلال تمامي طبقات، مليتها و جز آنها در جامعهي حاضر است؛ 4) تغيير انسانها در مقياسي تودهاي، هم براي توليد اين آگاهي كمونيستي در مقياسي تودهاي و هم براي موفقيت خودِ هدف، ضرورت دارد، تغييري كه فقط ميتواند در جنبشي عملي، يعني انقلاب صورت گيرد؛ بنابراين، انقلاب ضروري است نه فقط بدين سبب كه طبقهي حاكم به شيوهي ديگري سرنگون نتواند شد بلكه بدين سبب نيز كه طبقهي سرنگون كننده تنها در انقلاب ميتواند به خلاص كردن خود از تمامي پليديهاي اعصار موفق شود و قابليت تاسيس جامعهي نوين را كسب نمايد."
ماركس.كارل و انگلس.فردريك،"لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" صص 319-320-321 ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه
چه چيزي ساختار طبقات را تعيين ميكند؟
"مبارزهي انسان با طبيعت يكسره به تكامل نيروهاي مولد او بر مبنايي متناسب انجاميده است. صنعت و بازرگاني، توليد و مبادلهي لوازم زندگي، به نوبه خود توزيع نعمات مادي، ساختار طبقات مختلف اجتماعي را تعيين ميكنند و خود به وسيله شيوهاي كه ادامه مييابند مشروط ميشوند."
انگلس.فريدريك؛ مارکس.کارل؛ "لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" ص 300 ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه
انسان چيست؟ - نيمي حيوان، نيمي فرشته.
"در نزد كوته فكر بيمايه معناي ماترياليسم عبارت است پرخوري، مستي، هرزگي، تكبر، طمعورزي، حرص مالاندوزي، سودجويي و بورس بازي و خلاصه همهي پليديهايي كه او خود در خلوت بدانها مشغول است و مراد او از واژهي ايدهآليسم اعتقاد به فضيلت، نوع دوستي و به طور كلي اعتقاد به "جهان بهتر" است كه متصل به رخ ديگران ميكشد ولي او خود به آن حداكثر فقط تا آنجا اعتقاد دارد كه دل افسرده و ملول است يا گرفتار ورشكستگي ناشي از زيادهرويهاي "ماده گرايانه" مرسوم خود شده است. پس آنگاه است كه وي نغمهي مطلوب خود را سر ميدهد: انسان چيست؟ - نيمي حيوان، نيمي فرشته."
انگلس.فريدريك؛ مارکس.کارل؛ "لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" صص 39-40ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه
مبارزات طبقاتي
"دستكم در تاريخ جديد، معلوم شد كه تمامي مبارزات سياسي، مبارزات طبقاتي هستند و تمامي مبارزات طبقاتي براي آزادي، بهرغم شكل الزاما" سياسيشان- چرا كه هر مبارزهي طبقاتي عبارت از مبارزه سياسي است- سرانجام برميگردد به مسألهي رهايي اقتصادي. از اينرو – دستكم در اين مورد، دولت- نظام سياسي- فرعي و ثانوي است و جامعهي مدني – قلمرو روابط اقتصادي- عنصر تعيين كننده."
انگلس.فريدريك؛ مارکس.کارل؛ "لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" ص 65 ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه
دخالت نظامي محکوم است
کشورهای امپرياليستی که درنده خويي و وحشيگری جزء جدايي ناپذير اخلاق آنهاست (سرمايه است)، به هر حيله و نيرنگی دست میيازند تا چهرهی، حکومتها و دولتهاي خود را که زشت و کريه منظر هستند، پنهان دارند. اين کشورهاي متجاوز امپرياليستي در چند صد سال گذشته به شيوههاي متفاوتي به منظور غارت و تاراج ملل ديگر، هرچه در توان داشتهاند بي محابا انجام دادهاند:
زماني با لشکر کشي بر کشورهاي ضعيف آنها را به طور کامل تصرف کرده و جزيي از خاک و قلمرو کشور خود محسوب ميکردند و فردی نظامی را به عنوان "فرماندار نظامي" حاکم بر آن مملکت مينشاندند مانند بيشتر کشورهايي آسيايي و آفريقايي، که مستعمره انگلستان و فرانسه و کشورهاي آمريکاي جنوبي که بيشترشان مستعمره اسپانيا بودند.
زمانی ديگر، بعد از اين که مردم اين کشورها برعليه کشورهاي استعمارگر به مبارزه برخاستند و يکي بعد از ديگري به اصطلاح استقلال خود را بازيافته و دست مستقيم کشورهاي امپرياليستي را از منابع مالی خود قطع کردند، مکارانه حيلهي ديگري را جايگزين کردند بدين صورت که عدهاي مزدور وابسته به خود را در داخل آن کشورها پرورش و با استفاده از منابع مالي غارت شده، دست به کودتا زده و مهره و دست نشانده خود را آن کشور به عنوان حکومتی "آزاد و دمکراسی خواه"، به مردم غالب ميکردند.(يا میچپاندند!) مانند کودتاهاي انگليسي امريکايي که در ايران، شيلي، پاناما، پاکستان و دهها کشور ديگر در دهههای گذشته روی داده است.
زماني که اين روش هم رنگ باخت راه ديگري برگزيدند:
مزدوران داخلی خود را لباس مخملی بر تنشان پوشاندند و سپس با استفادی از رسانههای تبليغی خود آنها را عَلَم کرده و "انقلاب مخملی" خود ساخته راه انداختند تا بدين شيوه بتوانند برای مدتی که شده بر سر مردم قيام کننده شيرهی لازم را بمالند. زمانی که اين شيوه هم رنگ باخت باز هم راه ديگری برگزيدند:
خود را انقلابی جلوه دادن و در کنار قيام کنندگان ايستادن و عکس گرفتن. تجربه ليبي (و احتمالا متعاقبا تجربه سوريه) نشان دادند که دخالت نظامي متحدين غربي که تحت پوشش فريبکارانه دفاع از مردم قيام کننده صورت ميگيرد در واقع هدفي جز ويران کردن زيرساخت اقتصادی و خاموش ساختن شعلههاي قيام حق طلبانه مردم ندارد. اهداف اوليه اين دخالت، تحميل رژيمي به مردم است که بتواند در شرايط جديد مصالح و منافع کشورهاي امپرياليستي را حفظ کند. و به آسانی بتوانند منابع مالی کشور اشغال شده را غارت کنند. هرگونه دلخوش کردن به دخالت نظامي آمريکا و ديگران، به معني فروکش کردن و ضعيف شدن شور مبارزاتي و انقلابی و کاهش اعتماد به نفس مردم است. چنين وضعيتي راه را براي به قدرت رسيدن استثمارگران و ستمگران جديدي که خود را با منافع دولتهاي امپرياليستي هماهنگ ساختهاند، هموار خواهد کرد.
دخالت نظامي دولتهاي غربي با هر توجيهي صورت بگيرد در درجه اول زيرساخت اقتصادی آن کشور را هدف قرار داده و آن را به طور کامل نابود میکنند تا کشور را برای سالهای متمادی وابسته به خود نموده و از اين طريق منافع اقتصادی سرشاری را نصيب خود نمايند و در درجه دوم مانند سمي است که بر پيکر مبارزه عادلانه مردم اين کشورها عليه ديکتاتوري تزريق ميشود. اين نخستين و مهمترين درس از نمونه ليبي است. شواهد نشان ميدهد که در کشور سوريه هم اين بار با محوريت دولت ترکيه و اتحاديه عرب در تدارک اجراي سناريو مشابهي هستند تا نگذارند رژيم حاکم در اين کشور در تداوم قيام کنوني مردم سوريه سرنگون شود. نمونه ليبي نشان داد که از اين طريق حتي نميتوان جان شهروندان بيشتري را هم نجات داد.
درس ديگري که ميتوان گرفت اين است که چنانچه در جريان تداوم اين مبارزات حق طلبانه کارگران و مردم محروم و بپاخاسته نتوانند سازمان و رهبري خود را بوجود بياورند، دولتهاي غربي و دشمنان انقلاب در اين کشورها بديل خود را تحميل خواهند کرد. ملزومات شکل گرفتن رهبري راديکال و سوسياليست در اين جنبشها وجود دارد. با وجود اين که ضعيف است، اما اين رهبري تنها از طريق اتکاء به نيروي اجتماعي طبقه کارگر و طبقات زحمتکش ديگری که حضور فعال در متن اين مبارزات دارند، میتواند به وجود آيد و بوجود خواهد آمد.
دستگاهاي تبليغاتي غرب هرگز نخواستند تصويري واقعي از مبارزات و خيزشهاي انقلابي اخير ارائه دهند. کانالهاي تلويزيوني مدام به دنبال صحنههاي پر تب و تاب جنگ و گريزهاي خياباني هستند و چشمشان را بر روي واقعيتهاي تعيين کننده ديگري که در پشت اين صحنهها در جريان است ميبندند. بعنوان مثال آنچه که در مصر کمر رژيم مبارک را شکست، تجمع اعتراضي مردم در ميدان تحرير قاهره نبود. اعتصابات کارگري در همه عرصهها طي روزهائي که بخشهائي از مردم در اين ميدان جمع شده بودند، رژيم حاکم را فلج کرده بود. هزاران نفر از کارگران کانال سوئز که رگ حياتي اقتصاد مصر است دست به اعتصاب زده بودند. کارگران شرکتهاي هوايي و حمل و نقل شهري، کارگران پالايشگاهها، صنايع فولاد، پنبه و آلومينيوم و بسياري از مراکز ديگر به اعتصاب عمومي پيوسته بودند. در تونس فراخوان اعتصاب عمومي اتحاديه کارگران تونس بود که رژيم حاکم را در آستانه سقوط قرار داد.
اگر چه رسانههاي غربي توجه خود را اساسا بر رويدادهاي ميدان تحرير متمرکز کرده بودند اما دولت و فرماندهان نظامي و مشاورين اوباما و سارکوزي و ديگران ميدانستند که روند تعميق انقلاب مصر آغاز شده است. آنان ميدانستند که با ادامه انقلاب، انبوه مردمي که در ميدان تحرير و در تيررس نيروهاي امنيتي و نظامي قرار دارند، با گذشت زمان متشکل خواهند شد.
وحشت از تکوين چنين شرايطي بود که فرماندهان ارتش و سناريو پردازان غربي آنان را ناچار کرد کنار گذاشتن حسني مبارک را به مردم عرضه کنند تا آنان را از ادامه و تعميق انقلاب شان باز بدارند. گرچه آنان به کمک رسانههاي جمعي تحت کنترل خود تلاش ميکردند که همه انقلاب مصر را در تجمع ميدان آزادي خلاصه کنند و با نمايش حضور تانکهاي ارتش در ميان مردم، ماهيت واقعي اين ابزار تداوم سلطه ديکتاتوري و دفاع از نظام استثمارگر حاکم را پوشيده بدارند، اما خود در دنياي واقعي ميديدند که در گرماگرم نمايش "وحدت ارتش و مردم"، چگونه هزاران زاغه نشين در بندر سوئز در اعتراض به نداشتن سرپناهي براي خود مقر دولت در اين شهر را به آتش كشيدند و دهها هزار کارگر با دست از کار کشيدن هماهنگ خود پايههاي نظام حاکم را به لرزه در آوردند.
واقعيت اين است که يکي از عوارض عدم حضور رهبري راديکال و پيشرو و سوسياليست در راس اين جنبشها، سوق پيداکردن خود به خودي آنها در مسيرهاي پر تلفات است. اگر يک رهبري داهيانه از اين نوع وجود ميداشت، نه اجازه ميداد بهانهاي براي مداخله بدست دولتهاي غربي بيفتد و نه چنين مسير دردناکي را بپيمايد. راههاي متعددي براي فرسوده کردن و سرانجام بزانو در آوردن ديکتاتورها وجود دارد. اعتصابات عمومي، اعتصابات کارگري، نافرمانيهاي مدني، کار در ميان سربازان و نيروهاي مسلح و آماده ساختن آنها براي سرپيچي از دستورات فرماندهان و تشويق آنها به ترک پادگانها و پيوستن شان به صفوف مردم، شکل دادن به شوراهاي مردمي بعنوان نهادهاي حاکميت مردم از پائين در مکانهاي کار و زندگي، نمونههائي هستند که میتواند دست نيروهاي سرکوبگر را تا حدود زيادي بسته نگاه دارد.
اشكال مالكيت
"مراحل گوناگون تكامل در تقسيم كار، با اشكال مختلف مالكيت متناظر است، يعني مرحلهي موجود تقسيم كار، روابط افراد را با يكديگر نسبت به مواد، ابزار و محصول كار تعيين ميكند."
"نخستين شكل مالكيت، مالكيت قبيلهاي است."
"شكل دوم مالكيت اشتراكي و دولتي باستاني است كه به ويژه از اتحاد چند قبيله داخل يك شهر با توافق يا با فتح و غلبه آغاز ميشود."
"سومين شكل مالكيت، فئودالي يا ملكداري است."
ماركس.كارل و انگلس.فردريك،"لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" صص 289-290ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه
در سير تاريخ قوانين عام دروني حاكم است
"اما آنچه در مورد طبيعت صدق ميكند و از اينرو به منزلهي يك فرايند تاريخي تكامل، پذيرفته شده است، در مورد تاريخ نيز در تمام شاخههايش و در مورد تمامي علومي كه با امور انساني (و ايزدي) سروكار دارند نيز صادق است. ... ولي در يك نكته، تاريخ تكامل جامعه اساسا" با تاريخ تكامل طبيعت، تفاوت پيدا ميكند. در طبيعت اگر از واكنش انسان برآن بگذريم، تنها عوامل ناآگاه و كور بر يكديگر عمل ميكنند و از تأثير متقابل آنهاست كه قانون عام وارد عمل ميشود. در اينجا، هيچ كدام از رويدادها، چه رويدادهاي ظاهرا" تصادفي بيشماري كه در سطح قابل مشاهدهاند و چه نتايج نهايياي كه انتظام دروني اين تصادفها را تأييد ميكنند، همچون هدفي كه آگاهانه اراده شده باشد روي نميدهد. برعكس در تاريخ جامعه، همهي عوامل داراي آگاهي هستند، همه انسانهايي هستند كه سنجيده يا از روي شور و هيجان، به سوي هدفهاي معيني در حركتند. هيچ چيز بدون قصدي آگاهانه، بدون هدفي سنجيده روي نميدهد. اما اين تمايز اگر چه براي بررسي تاريخ و به ويژه بررسي رويدادها و اعصار جداگانه اهميت دارد نميتواند اين واقعيت را تغيير دهد كه بر سير تاريخ نيز قوانين عام دروني حاكم است."
انگلس.فريدريك؛ مارکس.کارل؛ "لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" صص59-60ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه
فرايند تقطير
"از همان زمانهاي قديم كه انسانها هنوز نسبت به ساختار اندامهاي خود كاملا" جاهل بودند، زير تأثير اشباح رؤيايي به اين باور رسيدند كه تفكر و احساس ايشان نتيجهي فعاليت اندامهاي آنها نبوده بلكه براثر فعاليت روح جداگانهاي است كه در بدن آنها سكونت ميگزيند و به هنگام مرگ آن را ترك ميگويد. از اين زمانها انسانها به تفكر دربارهي رابطهي ميان اين روح با جهان خارجي كشيده شدند. اگر روح پس از مرگ بدن را ترك ميكند و به زندگي ادامه ميدهد، پس مناسبتي ندارد كه مرگ جداگانهي ديگري براي آن اختراع كنند. بدينگونه بود كه ايدهي مرگناپذيري روح پيدا شد كه در آن مرحله از تكامل به هيج وجه تسليبخش نمينمود؛ بلكه همچون سرنوشتي جلوه ميكرد كه جنگيدن به ضد آن بيفايده است و بيشتر- مثلا" در ميان يونانيان- همچون يك نگونبختي گريزناپذير بود. اين نه تمايل مذهبي براي تسلي بلكه سرگرداني ناشي از جهل عمومي كه با روح – هنگامي كه وجود آن پذيرفته شده- پس از مرگ چه بايد كرد به طريقي همگاني به انديشهي مزاحم مرگناپذيري شخصي انجاميد. خدايان نخستين به شيوهاي دقيقا" مشابه از راه شخصيت يافتن نيروهاي طبيعي بپا خاستند و اين خدايان با تكامل بيشتر اديان، صورتي بيش از پيش فوق اين جهاني به خود گرفتند تا اين كه سرانجام با فرايند تجريد – و تقريبا" ميتوانم بگويم با فرايند تقطير- كه در سير تكامل فكري انسان طبعا" روي ميداد، از ميان بسياري از خدايان كم يا بيش محدود و متقابلا" محدود كننده، در اذهان انسانها، انگار (ايدهي) خداي يگانهي اديان يكتاپرست ظهور كرد."
انگلس.فريدريك؛ مارکس.کارل؛ "لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" ص 26ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه
طبيعت
"طبيعت، مستقل از همهي فلسفهها وجود دارد؛ بنيادي است كه ما موجودات انساني، خودمان يعني فرآوردهي طبيعت، بر آن نشو و نما كردهايم. هيچ چيز خارج از طبيعت و انسان وجود ندارد و موجودات عاليتري كه قصص ديني ما آفريدهاند، تنها بازتاب تخيلي گوهر خود ما هستند."
انگلس.فريدريك؛ مارکس.کارل؛ "لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" ص 24ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه
ماده و ذهن
"جهان مادي كه ما از راه حواس آن را درك ميكنيم و خود بدان تعلق داريم، تنها جهان واقعي است و اين كه شعور و تفكر ما – هرقدر فوق حسي به نظر آيند، محصول اندامي مادي- جسماني يعني مغزاند. ماده محصول ذهن نيست بلكه خود ذهن صرفا" عاليترين محصول ماده است."
انگلس.فريدريك؛ مارکس.کارل؛ "لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" ص 31 ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه
زندگي آگاهي را تعيين ميكند
"انسانها به موازات تكامل توليد ماديشان و مراودهي ماديشان، جهان واقعيشان و نيز تفكرشان و فرآوردههاي تفكرشان را تغيير ميدهند. اين آگاهي نيست كه زندگي را تعيين ميكند، بلكه زندگي است كه آگاهي را تعيين ميكند. در شيوهي نگرش نخست(آگاهي زندگي را تعيين ميكند.)، آغازگاه، آگاهي است كه به مثابه فرد زنده در نظر گرفته ميشود؛ در شيوهي نگرش دوم، كه با زندگي واقعي مطابقت دارد، آغازگاه، خودِ افراد زندهي واقعي هستند و آگاهي منحصرا" به مثابهي آگاهي آنان تلقي ميگردد."
ماركس.كارل و انگلس.فردريك،"لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" ص 295ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه
اثر صنعت بزرگ بر جامعه
"صنعت بزرگ با رقابت همگاني همهي افراد را وادار به استفاده از حداكثر انرژي خود كرد. تا آنجا كه امكان داشت ايدئولوژي، دين، اخلاق و امثال آن را نابود كرد و جايي كه نتوانست از عهدهي اين كار برآيد، آنها را به دروغي مشهود و محسوس تبديل نمود. براي نخستين بار تاريخ جهان پديد آورد، تا جايي كه ملل متمدن و هر عضو جداگانهي آنها را براي ارضاي نيازهايشان به سراسر جهان وابسته كرد و بدينگونه محدوديت طبيعيِ سابقِ ملل جداگانه را از ميان برداشت. علم طبيعي را به خدمت سرمايه درآورد و از تقسيم كار، آخرين نمودِ خصلت طبيعي آن را گرفت. بر روي هم، جنبهي طبيعي را در مورد كار تا آنجا كه ممكن بود نابود كرد و تمامي مناسبات طبيعي را به مناسبات پولي فروكاست. در جاي شهرهاي خود- روييده، شهرهاي صنعتي بزرگِ خلقالساعه ساخت. در هر جا كه تسلط يافت، پيشهها و تمامي مراحل صنعت، پيشين را نابود كرد. پيروزي شهر بر روستا را تكميل نمود. مبناي صنعت بزرگ نظام خودكار است. اين صنعت حجمي از نيروهاي مولد به وجود آورد كه مالكيت خصوصي براي آن درست همان قيد و بندي شد كه صنف براي مانوفاكتور، و كارگاه كوچك روستايي، براي توسعهي صنايع دستي. اين نيروهاي مولد در نظام مالكيت خصوصي فقط توسعهي يك سويه مييابند و براي اكثريت، آنها نيروهاي نابود كننده ميشوند؛ افزون براين، بخش عظيمي از اين نيروها در چارچوب نظام مالكيت خصوصي هيچگونه كاربردي نميتوانند پيدا كنند. به عبارت كلي، صنعت بزرگ در همهجا مناسبات واحدي را ميان طبقات جامعه به وجود آورد و جنبههاي خاص مليتهاي گوناگون را نابود كرد. و سرانجام در حالي كه بورژوازي هر ملت، هنوز منافع ملي جداگانه را حفظ ميكرد، صنعت بزرگ طبقهاي ايجاد كرد كه در تمامي ملتها منافع يكساني دارد و برايش ديگر مليت مرده است؛ طبقهاي كه به راستي از تمامي جهان كهن خلاص شده است و در عين حال رو در روي آن قرار دارد. صنعت بزرگ رابطهي كارگر را نه فقط با سرمايهدار كه با خودِكار تحمل ناپذير ميسازد."
"بديهي است كه صنعت بزرگ در همهي نواحي كشور به سطح يكساني نميرسد. ولي اين مانع جنبش طبقاتي پرولتاريا نيست، چرا كه پرولترهاي مولد صنعت بزرگ رهبري اين جنبش را برعهده ميگيرند و تمامي تودهها را با آن به پيش ميبرند زيرا كارگرانِ خارج از صنعت بزرگِ زير تاثير آن هنوز در موقعيتي بدتر از كارگران شاغل در خود صنعت بزرگ قرار ميگيرند. كشورهايي كه در آن صنعت بزرگ توسعه مييابد بركشورهاي كم و بيش غيرصنعتي به روش مشابهاي تاثير ميكنند تا آنجا كه كشورهاي مزبور براثر مراودهي جهاني در مبارزهي رقابتآميز جهاني مستهلك ميشوند."
ماركس.كارل و انگلس.فردريك،"لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" صص 353-354 ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه
ايدههاي طبقهي حاكم در هر عصري ايدههاي حاكماند
"ايدههاي طبقهي حاكم در هر عصري ايدههاي حاكماند: يعني طبقهاي كه نيروي مادي جامعه است، در عين حال نيروي معنوي حاكم آن نيز هست. طبقهاي كه وسايل توليد مادي را در اختيار خود دارد، مهار وسايل توليد معنوي را نيز به دست دارد، طوري كه ايدههاي كساني كه فاقد وسايل توليد معنوي هستند، به طور كلي تابع آناند. ايدههاي حاكم چيزي نيست بجز بيان انديشگيِ روابط مادي مسلط، روابط مادي مسلّطي كه به صورت ايدهها دريافت ميشود؛ همان روابطي كه طبقهاي را طبقهي حاكم و بنابراين ايدههاي تسلط آن را ميسازد. افرادي كه طبقهي حاكم را تشكيل ميدهند، از جمله داراي آگاهي هستند و پس ميانديشند. بنابراين آنان تا آنجا كه به مثابهي طبقهاي حاكم حدود و شعور عصري تاريخي را تعيين ميكنند بديهي است كه آنان اين را در حيطهي كلياش انجام ميدهند و بنابراين ايشان به صورت متفكّر، به صورت توليدكنندگان ايدهها نيز حكومت ميكنند، و توليد و توزيع ايدههاي عصرشان را تنظيم ميكنند: بدينگونه ايدههاي آنان ايدههاي حاكم بر عصر را تشكيل ميدهند.... "وجود ايدههاي انقلابي در دورهاي خاص، مستلزم وجود طبقهاي انقلابي است." "
ماركس.كارل و انگلس.فردريك،"لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" صص 332-331 ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه
آخرین نامه قبل از اره شدن!
الف.راستگو
سال های سال، کینه توزان و بدخواهان بسیاری، با لجن پراکنی های خودشان، ما را بدنام کردند. سال های سال و با استفاده از تریبونی که در دست داشتند خدمات چندین و چندساله ما را زیر سؤال برده و تمام مشکلات آلودگی هوا را به گردن ما انداختند.
این همه به آنها سواری دادیم؛ این هم از آخر و عاقبتش؛ آنها را شمال بردیم، آنها را جنوب بردیم، شرق بردیم، غرب بردیم؛ آخرش هم به جای تشکر و قدردانی تنها یکی از ما را به موزه بردند و باقی ما را یکی یکی اره کردند.
روزگاری داشتن ما، آرزوی هر خانواده ای بود. اما چه شده است که امروز اینقدر بی مهر و عطوفت شده اید؟! ما که با هر ساز شما حرکات موزون و غیرموزون انجام دادیم ؛ در صندلی جلو به جای یک نفر، دو نفر سوار می کردید یک "آخ" نگفتیم؛ صبح تا شب از ما کار کشیدید تحمل کردیم و همیشه هم سرپا بودیم و هیچ وقت هم "سه" کار نکردیم. به ما به جای بنزین، سی ان جی دادید، اما باز هم خودمان را با شرایط وقف دادیم!
حتی یکبار هم از شما چیزی نخواستیم؛ نه رینگ اسپورتی از شما خواستیم و نه حتی دزدگیر؛ حتی روکش صندلی و از این عروسک های سگی که وقتی خودرو حرکت می کند گردنش جلو و عقب می رود هم نخواستیم! بوق خفن هم نخواستیم! سیستم خفن صوتی هم نخواستیم ... هر چند که دلمان برخی از آنها را می خواست!
ناز نمی کردیم! قیمتمان بالا و پایین نمی رفت. مرام داشتیم. تا جان داشتیم کار می کردیم. توی گرما و سرما اینطرف و آنطرف می رفتیم. رفیق نیمه راه نبودیم!
... این حرف ها خیلی وقت بود که مثل بغض در گلویم مانده بود مخصوصاً دیدن دوستانم که تنها به اتهام آلوده کردن هوا و فرسوده بودن اره می شوند.
چند روز قبل ، خبری را دیدم . خوشحالم که بالاخره حقیقت در حال روشن شدن است. آری! در خبرها بود که: "یک چهارم آلودگی هوای تهران از فرودگاه مهرآباد است."؛ البته با رویی که از شما سراغ داریم حتما می گویید چند پیکان در فرودگاه مهرآباد هستند و به دلیل تردد آنهاست که هوای فرودگاه آلوده است.
... خب دیگر! همین الان مطلع شدم صاحبم در قبال دریافت یکی دو میلیون می خواهد من را بدهند اره کنند. معرفتتان ما را کشته؛ لیاقتتان همان خودروی 20میلیون تومانی است که سوارش شوید و بعد در جاده ها به جای مقصد شما را به آن دنیا بفرستد!
خودروی دلشکسته
پیکان
دولت؛ کارگردان شورای نمایشی تعیین دستمزد
در حالی که رئیس دولت در مصاحبهٔ تلویزیونی یکشنبه شب خود، هیئت دولت را در روند تصویب حداقل دستمزد سال آینده واسطهٔ میان گروههای کارگری و کارفرمایی عنوان کرد و تصمیمگیرندگان نهایی دستمزد را کارگران و کارفرمایان خواند، نمایندگان كارگری و كارفرمایی شورای عالی كار معتقدند با حضور ۵ نماینده از سوی دولت و وجود تنها ۳ نماینده از جانب هر کدام از شرکای اجتماعی (کارگران و کارفرمایان) در شورای عالی کار، تصمیم نهایی در خصوص دستمزد به عهده دولت است.
منبع:http://ilna.ir/news/news.cfm?id=51834
تجمع کارگران قند اهواز برای دومین روز متوالی
۸۰ کارگر کارخانه قند و تصفیه شکر اهواز، صبح امروز (نهم اسفند) برای دومین روز متوالی و دوازدهمین بار طی سال جاری در اعتراض به عدم دریافت حقوق و مزایا و سایر مطالبات ۲۶ ماهه خود در مقابل درب ورودی ساختمان استانداری خوزستان تجمع کردند.
مطالبات کارگران کارخانه قند اهواز قانونی است و مسئولان استانی و کشوری حداقل نسبت به دریافت نکردن ۲۶ ماه حقوق کارگران میتوانند واکنش مسئولانهای داشته باشند.اگرمسئولان به خواستههای صنفیمان همچنان بیتوجه باشند به تجمعات خود ادامه میدهیم.
منبع:http://ilna.ir/news/news.cfm?id=51914
بازداشت كارفرما و تعویق ۱۰ ماه حقوق كارگران
حقوق کارگران کارخانه سیم کابل شاهین (سرخه) در ۱۰ ماه گذشته پرداخت نشده است.
حدود ۱۵۰ کارگر کارخانه سیم کابل شاهین (سرخه) در استان سمنان از اردیبهشت ماه سال ۹۱ تا هم اکنون که روزهای پایانی سال جاری را سپری میکنیم حقوقی دریافت نکردهاند و تاکنون نتوانستهاند بعد از پیگیریهای قانونی به مراجع ذیصلاح به مطالبات قانونی خود برسند.
بیش از ۷ ماه است که این کارخانه تولید کننده سیم و کابل تعطیل شده است، مشکلات این کارخانه به حدی پیچیده شده است که کارفرما و سایر مسئولان این واحد تولیدی، کارخانه را بدون پرداخت مطالبات کارگران رها کردهاند.
یکی از مهمترین عوامل تعطیلی کارخانه سیم کابل شاهین افزایش مشکلات مالی آن است که گفته میشود، مدیر عامل این کارخانه به همین دلایل، با افزایش بدهیها با حکم قضایی طلب کاران، روانه زندان شده است.
منبع:http://ilna.ir/news/news.cfm?id=51748
بیکاری و فقر تنها بخشی از دردهای کردستان است
آمارها نشان می دهد که در سال گذشته 20 هزار و 68 نفر در اثر تصادف فوت كرده و 800 هزار نفر نيز به انحاي مختلف مجروح شدهاند. اگر نفرات كشته شده در تصادفات رانندگي در سال گذشته را در تعداد روزهاي سال تقسيم كنيم سهم هر روز از ميزان تلفات رانندگي 55 كشته و 2 هزار و 100 مجروح ميشود با اين حساب در هر ساعت بيش از 2 كشته و 87 مجروح به تعداد تلفات رانندگي اضافه ميشود.
بزرگراه كرمانشاه به مياندواب كه از 20 سال قبل آغاز و با وجود تلاشهاي انجام شده تاكنون فقط 50 درصد پيشرفت داشته و بسياري از قطعات آن در حال حاضر تعطيل است.
در مرزهاي كردستان به جاي انسداد و برخورد قهري با كساني كه تنها منبع معيشت و درآمدشان كول بري است بايد مديريت صحيح انجام شود. اما اگر واقعاً هدف برخورد و ممانعت از ورود كالاي قاچاق است بايد با تشكيلات و باندهاي درشت دانهاي كه از لنگرگاهها و دور زدن قانون اقدام به قاچاق در سطح كلان ميكنند برخورد شود نه با كول بران ضعيف و بيچاره. اين در حالي است كه آمارهاي ارائه شده در زمينه بيكاري تا 30 درصد است و تبعات آن طلاق و اعتياد و....
ساعت 2:9 بامداد امروز ساختمان مسکونی در خاوران خیابان میثم ریزش کرد.
یک ساختمان 3 طبقه مسکونی که در ضلع شمالی آن ساختمانی در حال گودبرداری به عمق 4 متر کرده بود به دلیل عدم رعایت اصول ایمنی ساختمان مجاور آن ریزش میکند.
بخش شرقی این ساختمان کاملا فرو ریخته و 7 نفر زیر آوار گرفتار شدند. 5 نفر زنده از زیر آوار خارج ولی دو نفر از آنها جان باختند.
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/305507
خرید میلیونی سکه با کارت عابر بانک دزدی
اواخر شهریور ماه امسال:
زن: «روز گذشته در آرایشگاه دخترم، زنی ناشناس به آرایشگاه آمد و وقتی که میخواست از آنجا خارج شود بدون آنکه من متوجه شوم کیف دستیام را شامل مقداری پول نقد، گوشی تلفن همراه، مدارک شناسایی و عابر بانکم که رمزش را رویش نوشته بودم سرقت کرد.»
زن : «دیروز در آرایشگاه دخترم بودم. حوالی عصر زن جوانی به آرایشگاه آمد و به بهانه آوردن پول از داخل ماشین از آرایشگاه بیرون رفت و برنگشت. کمی بعد نزدیکیهای ساعت ۷ و نیم متوجه شدم که کیفم نیست. وقتی رفتم عابر کارتم را بسوزانم فهمیدم که نزدیک به ۱۶ میلیون تومان از حسابم برداشته شده است.»
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/305517
کمک 5 هزار دلاری ایران به اردوگاه فلسطینی ها در لبنان
سفارت ایران در بیروت مبلغ پنج هزار دلار کمک مالی به طرح شبکه برق در محله " بستان القدس " در اردوگاه " عین الحلوه " لبنان ارائه کرد.
بر همین اساس هیاتی از اردوگاه آوارگان فلسطینی عین الحلوه و شورای محله بستان القدس در لبنان به ریاست " عبدالله عوید " و با حضور " ابراهیم الحبشی " مسئول روابط سیاسی جنبش " انصار الله "و همچنین " محمد القشوری " مسئول امور اجتماعی حزب الله در سفارت ایران در بیروت حضور پیدا کردند.
ایران پیش از این هم کمک های مالی به لبنان کرده بود که از جمله آنها می توان به کمک 40 میلیون دلاری ایران به این کشور برای اجرای پروژه سدسازی اشاره کرد
این کمک بلاعوض از سوی وزارت نیرو ایران برای ساخت سد و تاسیسات تصفیه آب در منطقه " بلعا " لبنان ارائه می شود.
"حسن نصر الله " دبیر کل حزب الله لبنان چندی پیش در یکی از سخنرانی های خود از کمک های ایران به بازسازی مناطق جنگی در لبنان تشکر و قدردانی کرد.
پیش از این مریخنورد "کنجکاوی" در جستجوی آثار حیات بر کره مریخ موفق به کشف بستر یک رودخانه قدیمی شده بود. در تصویرهای ارسالی این کاوشگر ریگهایی دیده میشوند که به گفتهی کارشناسان بر اثر جریان آب شکل گرفتهاند.
سند طالبان برای ورود به بهشت 
شبهنظامیان طالبان در افغانستان و پاکستان معتقدند که با عملیات انتحاری مستقیم به بهشت میروند.
در اینجا مشکلی پیش میآید و آن این است که چه تضمینی برای رفتن عامل انتحاری به بهشت وجود دارد؟
فرماندهان طالبان با اعطای مدرک کتبی به شبهنظامیان این گروه، این مشکل را حل کردهاند.
این مدرک که «سند شهادت» نام دارد و به زبان اردو نوشته است و تأیید میکند که دارنده آن اهل بهشت است.
جالب است که فرماندهان طالبان برخی مواقع سند شهادت را پیش از کشته شدن دارنده آن به وی اعطا میکنند.
طالبان برای کشتن غیرنظامیان نیز توجیه دارند زیرا به اعتقاد این گروه، شبهنظامیان با کشتن غیرنظامیان، عامل رفتن مردم به بهشت میشوند.
منبع:http://www.asriran.com/fa/news/259875
شهری که در آن کسی حق مردن ندارد
زندگی در شهر کوچک لانگیربینِ نروژ، کمی عجیب است.
این شهر شمالیترین شهر کره زمین است. در این سرزمین دمای هوا هیچوقت از شش درجه سانتیگراد بالاتر نمی رود و در زمستان هم سه ماه تاریکی انتظار مردم این شهر را می کشد. لانگیربین سرزمین خرس های قطبی است و به همین خاطر هم همه ساکنین شهر همیشه با خودشان اسلحه حمل می کنند.از همه عجیبتر این که هیچکس حق ندارد در این شهر بمیرد!
اگر کسی در این شهر به سختی مریض شود، سریعا با کشتی یا هواپیما به سایر نقاط نروژ منتقل می شود تا آخرین روز های عمرش را در آنجا بگذراند. اگر هم کسی به طور اتفاقی در این شهر کشته شد، هرگز در این شهر دفن نمیشود. لانگیربین قبرستان کوچکی دارد که حدود ۷۰ سال است که کسی در آن دفن نشده است. البته این کار دلیل دارد. ۷۰ سال پیش دانشمندان متوجه شدند به خاطر این که خاک لانگیربین پرمافراست است، اجساد در آن تجزیه نمی شوند. در علم زمین شناسی پرمافراست به خاکی گفته می شود که دمای آن همواره برابر با نقطه ی انجماد آب و یا پایین تر از آن است.
اما با این که کسی حق ندارد در لانگیربین بمیرد، این شهر خودش را برای بلایای طبیعی جهانی آماده کرده است. هوای سرد و خاک پرمافراست لانگیربین باعث شده است که این شهر مکان مناسبی برای «خزانه جهانی بذر سوالبارد» باشد. خزانه جهانی بذر سوالبارد، انباری است که در آن بذر بیش از ۷۵۰۰۰۰ محصول غذایی ذخیره شده است تا در هنگام بلایایی مثل خشکسالی، آفت زدگی، گرم شدن کره ی زمین و جنگ، نسل آن ها منقرض نشود.
ورودی خزانه جهانی بذر سوالبارد
شهر لانگیربین قوانین عجیب دیگری هم دارد. داشتن گربه در این شهر ممنوع است و در هیچکدام از مغازه های این شهر غذای گربه یافت نمی شود. دلیل آن هم این است که گربه ها جمعیت پرنده های این شهر را تهدید می کنند.
حدود ۳۰۰۰ خرس قطبی در لانگیربین زندگی می کنند و ساکنین این شهر همواره در خطر حمله ی خرس های قطبی قرار دارند. به همین خاطر اولین چیزی که در مدرسه به دانش آموزان یاد می دهند این است که چگونه با اسلحه به خرس قطبی شلیک کنند. اما با این حال شکار خرس قطبی در این شهر ممنوع است.
با این که همه شهروندان در این شهر باید با خود اسلحه حمل کنند، بردن اسلحه به ساختمان های عمومی شهر مثل سوپرمارکت ها ممنوع است. جلوی در برخی از مغازه ها تابلویی وجود دارد که روی آن نوشته شده است: «تمامی خرس های قطبی داخل این مغازه قبلا کشته شده اند. لطفا اسلحه ی خود را به داخل نیاورید!»
همین شرایط و ویژگی های خاص لانگیربین باعث شده است که این شهر به یکی از مقصد های مورد علاقه ی توریست ها و دانشمندان تبدیل بشود.
آنتیبیوتیک از عرق بدن!
ماده شیمیایی موجود در عرق dermcidin نام دارد که در عرق شور و کمی اسیدی فعال شده و قادر به سوراخ کردن غشای سلولی میکروب های مضر و از بین بردن آنها است.
حدود یک هزار و 700 گونه آنتی بیوتیک طبیعی وجود دارند؛ در حال حاضر جزئیات بسیار دقیقی از نحوه عملکرد آنتی بیوتیک طبیعی عرق در اختیار داریم که می تواند به توسعه داروهای ضد ویروس و قویتر از نمونه های فعلی منجر شود.
نتایج بدست آمده نشان می دهد، ماده شیمیایی dermcidin موجود در غدد عرق هنگام ایجاد یک برش کوچک روی پوست، ایجاد خراش یا نیش پشه بسرعت منتشر شده و باعث از بین رفتن مهاجمان می شوند.
این مواد که به نام پپتیدهای ضد میکروبی (AMPs) شناخته می شوند، اثربخشی طولانی تری به نسبت سایر آنتی بیوتیک ها دارند که با حمله به پاشنه آشیل میکروب ها یا همان دیواره سلولی، به درون غشا نفوذ کرده و آنها را نابود می کنند.
پپتیدهای ضد میکروبی از پتانسیل بالایی برای شکل دهی نسل جدید آنتی بیوتیک برخوردار بوده و محققان امیدوارند از این نتایج برای توسعه داروهای جدید با قابلیت کنترل باکتری پس از نفوذ به پوشش ساختار اتمی استفاده کنند.
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/305141
کوچکترین تلسکوپ فضایی جهان به فضا پرتاب شد
ماهواره تورنتو امروز در ساعت 12:20 به وقت گرینویچ از مرکز پرواز فضایی ساتیاش داوان در هند به فضا پرتاب شد.
این ماهواره مکعبی هفت کیلویی بر روی خودروی پرتابی ماهواره قطبی به فضا ارسال شده است. همچنین سازمان فضایی کانادا بر روی این موشک یک ماهواره NEOSSat را به فضا پرتاب خواهد کرد که از جایگاه خود در مدار زمین به بررسی و پیگیری سنگهای بزرگ فضایی در مدار خورشید خواهد پرداخت.
این ماموریت اولین ماهواره با طراحی ویژه برای بررسی سیارکهای بزرگ و نظارت بر ضایعات فضایی در منظومه شمسی است.
این فضاپیمای 25 میلیون دلاری تقریبا به اندازه یک چمدان بوده و قرار است هر 100 دقیقه یکباردر مدار 800 کیلومتری بالای زمین گردش کند.
منبع:http://www.asriran.com/fa/news/259768